059
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 15:30
Starboy #گوش_فرا_دهیم
060
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 15:30
تفاوت داشتن اخلاق ، علایق و سلیقه مشترک بین دو یا چند نفر میتونه جالب و حتی هیجان انگیز باشه ، اما همیشه تکراری میشه و باعث میشه که خسته بشیم . چه وقتی از داشتن مشترکات ذوق زده میشین ؟ وقتی میبینین که یک نفر دقیقاً همون آهنگی رو گوش میده که شما همیشه گوش میدین ؟! یا ... وقتی که میفهمین که یه نفر دقی...
061
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 15:30
050
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 0:51
! Stop it, stop it now
040
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:23
سیاست کثیف : دیدار و مرگ ... (تماس تلفنی) + الو ، کدوم گوری هستی پس ؟ - هنوز کار ماکتم تموم نشد ... یه ساعت دیگه میام ... نیم ساعت دیگه توستر و روی 100 روشن کن . + منتظرم ، باشه . - راستی ، بهتر شدی سهیل ؟ + شیرینی خامه ای خوردم که یه بمب انسولین تو بدنم ایجاد بشه که ویروسا نابود بشن ... - روانی ، د...
041
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:23
امروز آخرین باری بود که میدیدمش ... میرفت تهران ... برای همیشه . همونجوری بود ... خیلی #همونجوری بود . رنگی بود . مشکی هم بود . تازه خنده هم که میکرد چشش بسته میشد . دستاشم تپل بود . میدویید . رفت دیگه . چه کنم ... قرارم نبود کاری بکنم . اما چند سال دیگه افسوس میخورم . یه بار بدو بدو از اونور صندلی ...
042
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:23
هیچی ندارم بگم . هیچی اینجا فقط حالمو بدتر میکنه . سرکوب تر میکنه ... گریه هم نمیتونم بکنم . اصن گریم نمیاد ، ولی فک میکنم گریه کنم خوب بشم . کسی هم نیست بغلش کنم . #قرار_نبود_اینقدر_مزخرف_باشه
043
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:23
No #گوش_فرادهیم
045
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:22
#تو_را_در_یاد_خواهم_داشت رمز شیرینی این قصه کجاست؟که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست
046
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:22
یه بار خواستم از خونه فرار کنم ... تمام برنامه ریزی ها رو از چند ماه قبلش انجام داده بودم . یکم پول ، لباس ، آشنا تو شهر مقصد ، برنامه زمانی ... و هدف . حسی که این کار بهم میداد یه چیزی بود تو مایه های کنجکاوی های آلیس ... یادمه اواخر پاییز بود ، یه سه چهار شب مونده بود به شب یلدا ... اگه شب میرفتم ...
047
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:22
امروز هیچوقت مثل دیروز نمیشه . اما فردا شاید بازم مثل امروز باشه ...
049
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:22
پشت تلفن : + سلام ، من اومدم ... اینجا خیلی شلوغه ! ... تو کجایی ؟ - یه بادکنک قرمز تو هوا هست . میبنی ؟ + صب کن ... آره ، آره میبینم . - بیا سمت بادکنک ...منتظرتم . + باشه ، دارم میام ... نخ بادکنک از دستم در رفت . . . . . . #گیج