خرید بک لینک
وقتى دارى حرف مى زنى تند و تند و من فقط دارم به صدات گوش مى كنم به چشمات و لبات به صورتت به اينكه چه قدر هر دو مون بزرگ تر شديم از وقتى همو شناختيم بعد يه دفعه اسممو صدا مى كنى میگى حواست هست مِن مِن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 12:46

Far away

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 12:46

ما آدما با سکوت کردن بیشتر همدیگه رو میشناسیم شاید تو نبودنمون بیشتر همدیگه رو بشناسیم اگه بخوابم شما رو بشناسم ازتون میخوام چند تا عکس یا آهنگ که دوست دارید و بفرستین میخوام بدونم خوشحال یا نارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 12:46

تازه آبان یادش اومده بود که میتونه سرد باشه ... تو مسیر چند نفر بودن که بلال درست میکردن . وقتی از کنارشون رد میشدم چند لحظه ای دستم و رو ذغال کنارشون گرم میکردم ... وقتی بهش رسیدم هنوز همون شالگردن و داشت هنوز عین نسخه چینی امیلی بود ! فکر کردم قراره همون بیرون بشینیم و حرف بزنیم ولی دیدم دو تا بلیط دستشه و بعد اینکه بهم نشون داد ، گفت که همونجوری که دوست داری ... قرار نیست حرف بزنیم یه نمایشه و تو باید ببینیش ! من ؟ انگار ۱۸ سال پیش یه پرستار اومد تو گوشم گفت : منظورش از « ببینیش » نمایش نیست ... یه آدمه !!! وارد سالن که شدیم همه جا تاریک بود و من طبق معمول کور ! شبکور با صدای گروه موسیقی چراغ روشن میشد و چشمای من بسته ... ! فهمیدم و نمیخواستم ببینم ... نمیخواستم باهاش رو به رو بشم عشق ؟ عشق یعنی یه نفر داره موسیقی مینوازه و شما حرکات پاهاش و ببینید #گمشده + نوشته شده توسط نویسنده | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 23:40

اشک مایعی است که به صورت پی در پی از غدد اشکی درچشم ترشح میشود و نقش حفاظت و مرطوب کردن و تغذیهای دارد. اشکهایی که هنگام گریه تشکیل میشوند به احساساتی شدید همچون اندوه، خوشحالی، هیجان، حیرت و لذت مربوطند. خنده و خمیازه نیز میتوانند به تشکیل اشک منجر شوند.
+ نوشته شده توسط نویسنده |

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 23:40

تازه آبان یادش اومده بود که میتونه سرد باشه ... تو مسیر چند نفر بودن که بلال درست میکردن . وقتی از کنارشون رد میشدم چند لحظه ای دستم و رو ذغال کنارشون گرم میکردم ... وقتی بهش رسیدم هنوز همون شالگردن و داشت هنوز عین نسخه چینی امیلی بود ! فکر کردم قراره همون بیرون بشینیم و حرف بزنیم ولی دیدم دو تا بلیط دستشه و بعد اینکه بهم نشون داد ، گفت که همونجوری که دوست داری ... قرار نیست حرف بزنیم یه نمایشه و تو باید ببینیش ! من ؟ انگار ۱۸ سال پیش یه پرستار اومد تو گوشم گفت : منظورش از « ببینیش » نمایش نیست ... یه آدمه !!! وارد سالن که شدیم همه جا تاریک بود و من طبق معمول کور ! شبکور با صدای گروه موسیقی چراغ روشن میشد و چشمای من بسته ... ! فهمیدم و نمیخواستم ببینم ... نمیخواستم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 13:35

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 13:35

+ میشه هی از این چاله نپری تو اون چاله ؟ - مگه فرقی هم میکنه ؟! ... سر تا پا خیس شدیم که + نمیدونم، فقط بیا آروم قدم بزنیم ... تو کیف سازت آب نمیره ؟ - نه ضد آبه، ولی کفشام پر آب شد + چیزی نمونده الان میرسیم به ماشین - مگه فرقی هم میکنه ؟ + نه، هیچوقت فرقی نمی کرد، اگه قرار بود همه چی فرق کنه حتی این مکالمه رو هم نداشتیم !!! ... + بالای جا کفشی حوله سفید هست ، بردار سرت و خشک کن تا من پکیج و روشن کنم - ... باشه !!!!! + لباساتم میتونی تو اتاقی که در سبز داره عوض کنی ، لباسای خیستم بده بذارم رو بند که خشک بشه - لباس ؟ چه لباسی ؟ + برو حالا تو اتاق ... در کمد و باز کن - ... کثافت تو تنها زندگی میکنی چرا باید اینقدر لباس زنونه داشته باشی ؟ + شاید برای همچین روزی ! - ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 13:35

غروب بود ، مثل الان . بر عکس همه فیلما پشتش به پنجره بود و داشت من و نگاه میکرد ... منم که خب، بیشتر از ۵ ثانیه نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم !!! - هنوزم دیالوگ مینویسی ؟ + نه - پس چی مینویسی ؟ + چیزی نمی نویسم ، بیشتر قدم میزنم - ... + بعضی موقع که دارم قدم میزنم، غرق میشم - تو چی غرق میشی ؟ + نمیدونم ... وقتی به خودم میام یادم نمیاد که کجا بودم - اوضاعت داغونه ها !! + میدونم - من دیگه باید برم ... تمرین دارم، باید ۶:۳۰ اونجا باشم + میشه قبلش من و نجات بدی ؟ + نوشته شده توسط نویسنده | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 13:35

اشک مایعی است که به صورت پی در پی از غدد اشکی درچشم ترشح میشود و نقش حفاظت و مرطوب کردن و تغذیهای دارد. اشکهایی که هنگام گریه تشکیل میشوند به احساساتی شدید همچون اندوه، خوشحالی، هیجان، حیرت و لذت مربوطند. خنده و خمیازه نیز میتوانند به تشکیل اشک منجر شوند.

+ نوشته شده توسط نویسنده |

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 13:35

هر بار که شیرکاکائو رو می گرفتم دستم، ... #س

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 13:35

یادم نمیره

هنوزم صدای دویدنت توی سالن یادمه

ولی تو میخواستی بری ...

از این شهر ، از جایی که خودمم میخواستم برم

شاید به خاطر همین سرزنشت نکردم

ولی الان کجایی ؟

+ نوشته شده توسط نویسنده |


برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 13:35

تب از علائم بیماری بوده و حالتی است که در آن دمای بدن جانوران خونگرم از مقدار طبیعی آن بیشتر شده و نقطه ثبت دمایی در مغز (set-point) جابجا میشود. تب نشانهٔ مبارزهٔ بدن در برابر عوامل بیماریزا است و گاهی نیز پاسخ دمایی دستگاه ایمنی بدن نسبت به عفونتهای داخلی تلقی میشود. در واقع در گرمای حاصل از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی حیدری تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 3:25

I spend these hollow nightsAll aloneSafe from the looking glassThat you kept holdLet's goI saw the sea in youIt was on the riseIt was uneven, soI played the oddsFull of black and bluesFrom all the nights with youI never wanted to goI don't want you anymoreI don't want you to feel the same as meI never wanted to goBut, now I'm letting you knowI just wanted to feel the life in meI went from solid steelTo broken glassThe darkest side of meYou brought out fastThe things I said were trueI'm taking them back from youI never wanted to goI don't want you anymoreI don't want you to feel the same as meI never wanted to goBut now I'm letting you knowI just wanted to feel the life in meI miss youI wish youWill let me beJust leave itStop breathingI need to be freeI never wanted to goI don't want you anymoreI don't want you to feel the same as meI never wanted to goBut now I'm letting you knowI just wanted to feel the life in meI never wanted to goI don't want you anymoreI don't want you to feel theادامه مطلب

برچسب: من میخوام برم آلمان,من میخوام برم خارج,من میخوام برم امریکا, نویسنده: هستی حیدری تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 8:56

سختی پیش رو هست !

چند روزی برای یک تصمیم ..

#برام_آرزو_کنین #♥

برچسب: ستاره ی سهیل مرجان فرساد,ستاره ی سهیل,ستاره ی سهیل چیست, نویسنده: هستی حیدری تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 8:56

صفحه بندی