
مرد سی ساله به فانوس دریایی رفت ... بعد از آن ; هر ده سال یک بار می توانست فقط یک روز خارج شود و معشوقه اش را ببیند عهد را پذیرفت و قلبش را داد باید تا ابد در آنجا می ماند . اما خوب ، تا ابد می ماند ! دریا برایش خاطره بود ... شب ها نور فانوس میچرخید و میچرخید و میچرخید هر بار اما ، خاطره ای از دریا را روشن میکرد #فانوس_دریایی #خدافزززززز...
ادامه مطلب
شاید یه انرژی جنبشی منفی (!) بود که ذخیره شده بود . بعد از تموم شدن پس لرزه ها بهتر از قبل برمیگردم ... داخل خرابه های گِلی هم گُل میکارم !...
ادامه مطلب
با تمام وجودم دارم درد رو احساس میکنم ... حتی موهای سرم خیلی وقت پیش از ترس ریختن !...
ادامه مطلب